X
تبلیغات
رایتل

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1397

بارها در مجامع ادبی شاعران جوانی را دیده‌ام که، شعر دیگران را به نام خود خوانده‌اند و با تشویق دیگران روبه‌روشده‌اند

یادداشتی از محمدرضا ترکی

سرقت شعری و اخلاق شاعرانه!

http://www.farsnews.com

خبرگزاری فارس: سرقت شعری و اخلاق شاعرانه!

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، در پی اتفاقات اخیر و سرقت ادبی از برخی شاعران، محمدرضا ترکی از اساتید دانشگاه در یادداشتی به این مسئله پرداخته و نوشته است؛


سرقت شعر امر تازه و مستحدثی نیست و احتمالاً دیرینگی آن به روزگار پدیدآمدن شعر، در هزاره‌های دور باز می‌گردد.

پیش از این شاعران و منتقدان در مواجهه با این پدیدۀ نامیمون یا با بزرگواری و مزاح از کنار آن می‌گذشتند و یا در کتاب‌های علمی که در زمینۀ سرقات می‌نوشتند، به آن می‌پرداختند. در خاطر نداریم که شاعران برای افشای سرقت چند بیت طومار بنویسند و امضا کنند و کار را به خبر20:30 بکشانند!
تصوّر می‌کنم گذشتگان و استادان ما هم تاکنون با بزرگواری از کنار خرده‌سرقت‌های شاعرانه می‌گذشتند و این شیوۀ اخلاقی آنان بود تا اینکه پای ترانه‌سرایی به عنوان یک کاسبی در عرصۀ شعر باز شد و برخی جنبه‌های اخلاق شاعرانه را که از جنس حکمت بود زیر سوال برد!
بارها در مجامع ادبی شاعران جوانی را دیده‌ام که، چنان‌که افتد و دانی، شعر دیگران را به نام خود خوانده‌اند و با تشویق دیگران روبه‌روشده‌اند و استادانی را هم دیده‌ام که بااینکه متوجّه این کار زشت و جاهلانه شده بودند، با بزرگواری و کرامت به رویشان نیاوردند و شخصیّت طرف مقابل را به خاطر خطایی جاهلانه خرد نکردند و آبروی او را نبردند. بعضی از همان شاعران جوان مقلّد بعداً، شاید به دلیل همین برخورد کریمانه، چون دانستند که از این راه به جایی نمی‌رسند، با تلاش و کوشش شاعرانی شدند که امروز شاید حرفی برای گفتن دارند!
بارها پیش آمده که کسانی شعر ناقابلی از مرا به نام خود در این‌جا و آنجا خوانده‌ یا منتشر کرده‌اند، امّا من نه تنها برافروخته نشده‌ام که توی دلم یواشکی قند هم آب شده، چون احساس کرده‌ام آن شعر دست کم ارزش سرقت داشته و کسی آن را ابزار ابراز وجود کرده است. این اتّفاق جتماً برای دیگران هم پیش آمده و شاید برای دیگران به دلیل مرغوب‌تر بودن شعرشان بیش‌تر پیش آمده باشد!
باید توجّه داشت که هر اقتباس و تضمینی سرقت ادبی مذموم نیست و قدما باب‌های مفصّلی در باب توارد پرداخته‌اند. در بسیاری موارد شهرت یک بیت در حدّی است که تضمین آن در یک سرودۀ دیگر، چون همه از پیشینۀ آن باخبرند، شائبۀ هرگونه سرقت را از میان می‌برد.
نکتۀ مهمّ دیگر این است که در کشور ما حقّ مولّف و کپی‌رایت به صورت فرهنگ عمومی جانیفتاده و حتّی قوانین حقوقی ما نیز در این زمینه دقیق و جامع و مانع نیستند. در چنین فضایی خیلی دور از ذهن نیست که خواننده یا آهنگساز جوانی انواع اقتباس از شعر دیگران را مجاز و مباح بشمرد و ناخواسته دست به کارهایی بزند که از نظر دیگران سرقت ادبی شمرده می‌شود.
من آقای حمید هیراد خواننده را نمی‌شناسم. هرگز او را ملاقات نکرده‌ام و شاید صدای او را هم نشنیده باشم و نمی‌دانم دقیقاً کار او سرقت ادبی است یا نوعی اقتباس و تضمین ابیات مشهور یا چیز دیگر، امّا گمان می‌کنم اگر کسانی معتقدند که او خدای‌ناکرده چیزی از ابیات آنان را غارت کرده، باید از راه قانونی اقامۀ دعوا کنند نه اینکه حیثیّت کسی را از راه‌هایی مثل طومارنویسی و کشاندن موضوع به رسانه‌های جمعی که یک رسم و راه سخیف سیاسی است کم و زیاد کنند.
رسانه‌ها، خصوصاً رسانۀ ملّی هم به جای دامن زدن به موضوعاتی از این دست، باید فرهنگ کپی‌رایت و پاس‌داشت حقّ مولّف را به مردم بیاموزند.

دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1397

نامزدهای جایزه ادبی «دوبلین» معرفی شدند

https://www.khabaronline.ir

فرهنگ > ادبیات - ایسنا نوشت: جایزه ۱۰۰ هزار یورویی «دوبلین» به عنوان یکی از گران‌ترین جوایز ادبی جهان، نامزدهای سال ۲۰۱۸ خود را شناخت.

۱۰ رمان شامل آثاری از شش نویسنده زن و چهار نویسنده مرد برای جایزه ادبی ۱۰۰ هزار یورویی «دوبلین» در سال ۲۰۱۸ رقابت خواهند کرد تا برای اولین بار از سال ۱۹۹۶ و آغاز این رویداد ادبی تعداد نامزدهای زن از مردان بیشتر باشد.

به نقل از آیریش تایمز، مایک مک‌کورمک با رمان «استخوان‌های خورشیدی» و ایمار مک‌براید با کتاب «بوهمیای صغیر» از ایرلند،‌ «نوری در دوردست» نوشته انتونیو مارسکو از ایتالیا، «اعمال انسانی» نوشته هان کانگ از کره جنوبی، «زن همسایه» از یوانده اتوموسو از آفریقای جنوبی،‌ «نام من لوسی بارتون است» اثر الیزابت استراوت از ایالات متحده آمریکا، «مهاجرت بدن‌ها» نوشته یوری هررا از مکزیک، «لادیوین» نوشته نویسنده فرانسوی ماریا نادیا،‌ «دیده نشده» از روی یاکوبسن از کشور سوئیس و «آخرین عشق بابا دنیا» نوشته آینا برونسکی از آلمان، ۱۰ نامزدهای نهایی جایزه ادبی «دوبلین» در سال ۲۰۱۸ هستند.

جایزه بین‌المللی «دوبلین» که تا چند سال پیش با عنوان «ایمپک دوبلین» برگزار می‌شد، گران‌ترین جایزه کتاب ادبی جهان است که به یک رمان تعلق می‌گیرد. مبلغ نقدی این جایزه ۸۰ هزار پوند (معادل ۱۰۰ هزار یورو) است.

کتابخانه‌های عمومی سرتاسر جهان می‌توانند عناوین برگزیده خود را برای شرکت در این رقابت بین‌المللی معرفی کنند. از برندگان پیشین این جایزه می‌توان به جیم کریس، کالوم مک‌کن و دیوید مالوف نام برد.

این جایزه به کتاب‌هایی که به زبان انگلیسی نوشته یا ترجمه شده و در فاصله زمانی یک‌ سال اخیر منتشر شده باشند، تعلق می‌گیرد. شورای شهر دوبلین ایرلند با همکاری فرمانداری دوبلین و کمپانی «ایمپک» برگزارکنندگان این جایزه ادبی هستند.

برنده نهایی جایزه ادبی دوبلین ۲۰۱۸ روز ۱۳ ژوئن (۲۳ خرداد) اعلام می‌شود.

سه‌شنبه 14 فروردین‌ماه سال 1397

چرا با شعر حافظ فال می‌گیرند؟

www.khabaronline.ir

واکنش بهاءالدین خرمشاهی به شنیدن شایعه درگذشتش چه بود؟

فرهنگ > ادبیات - بهاءالدین خرمشاهی حافظ‌ پژوه و مترجم قرآن به شایعه از دنیا رفتن خود با خندیدن واکنش نشان داده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شاید کمتر کسی بداند «بخ بخ میرزا» معروف در هفته‌نامه گل‌آقا، همان بهاءالدین خرمشاهی حافظ‌ پژوه و مترجم قرآن است. ادیبی که اصلا به کارنامه علمی و پژوهشی‌اش نمی‌خورد که این چنین اهل طنز باشد. صحبت‌های او که در ویژه‌نامه نوروزی «بی‌قانون» چاپ شده، خواندنی است.

«بخ بخ میرزا» یعنی چه؟

«ب» از ابتدای بهاءالدین و «خ» از ابتدای خرمشاهی می‌آید و مرحوم استاد صابری «بخ بخ میرزا» را تحت عنوان سردوشی برایم مشخص کرد.

راست است که می‌گویند در ژن قزوینی‌ها دی‌ان‌ای طنازی وجود دارد؟

بله من قبول دارم. وقتی به قزوین می‌روم واقعا رویم کم می‌شود. افرادی که هیچ ادعای طنزی ندارند، واقعا یک تنه طنزهای زیبایی آگاهانه و ناآگاهانه می‌گویند. من افتخار می‌کنم که قزوینی هستم. زمانی که به تهران آمدم چند سالی به تمرین لهجه گذشت. روزی مرحوم سید ابوالقاسم شیرازی سر این موضوع به من خرده گرفت و در یک برنامه رادیویی گفت که چرا من گفته‌ام با آمدن به تهران تمرین لهجه کرده‌ام؟ ایشان که مردی بسیار باسواد و گرانقدر بودند، فوت شدند و من نتوانستم به خودشان بگویم که ایشان چرا لهجه شیرازی ندارند؟ حتما او هم وقت زیادی برای تمرین لهجه گذاشته است. در کل ما در همه جای کشور طنزپردازان خوبی داریم و داشتیم، اما طنز ما با فرنگی‌ها فرق دارد، چرا طنز آن‌ها بیشتر طنز موقعیت است.

این طنز خوب که می‌گویید یعنی چه؟

طنز اصول خودش را دارد و وقتی کسی از آزادی بیان و طنز آزاد حرف می‌زند باید حواسش باشد آزادی بیان برای هر نوع اعتقادی است و نمی‌توانیم برای بعضی افکار آن را در نظر نگیریم. من با کاریکاتوری که به حضرت ابراهیم اهانت کرد مخالفم به این دلیل که در واقع آزادی بیان را زیر پا گذاشته است. حضرت ابراهیم از پیامبران سه دین است.

سال گذشته شایعه‌ای درباره درگذشت شما منتشر شد. اولین واکنش شما وقتی این خبر را شنیدید، چه بود؟

گفتم انالله و اناالیه راجعون. خیلی خندیدم و فکر کردم پژوهندگان آثار من بعد از مرگم به چه مشکلاتی برمی‌خورند. زیرا در اخبار تاریخ مرگ من یک تاریخ است و در ادامه آن باز هم آثاری از من به چاپ می‌رسد. در واقع من نیستم اما کتاب‌های جدیدی از من چاپ می‌شود.

به نظر شما می‌شود از منظر طنز و کمدی به مثل مرگ که هم تلخ است و هم ریشه در اعتقادات مردم دارد بپردازیم؟

بله می‌شود. مثل طنزهای نجف دریابندری در کتاب «چنین کنند بزرگان». در این کتاب در مورد امپراتور روم صحبت می‌کند و در جایی می‌گوید بر اثر مرگ درگذشت. این طنز نظری اوست.

طنز نظری؟

بله طنز نظری. نجف دریابندری که انشاالله سلامت کاملشان را دریافت کنند، دو طنز دارد؛ طنز نظری و طنز عملی. در مراسم بزرگداشتی که برای او گرفته بودند، در برنامه‌ها بخشی به سخنرانی دریابندری اختصاص یافته بود و او با صندلی چرخدار به صحنه آمد، آبی نوشید و سینه صاف کرد و بعد از ۱۰ دقیقه سکوت پایین آمد. همه متعجب بودند که چرا او چیزی نگفته در حالی که او واقعا نمی‌توانست چیزی بگوید. در واقع طنز عملی را نشان داد. طنز نظری هم که به آن کتاب «چنین کنند بزرگان» اشاره کردم. این کتاب ظاهرا ترجمه‌ای از متن کتابی به قلم ویل کاپی است اما طنازی‌های دریابندری است که این کتاب را در فارسی زیباتر کرده است.

به فال حافظ اعتقاد دارید؟

بله اعتقاد دارم. ما حتی یک کتاب داریم به اسم «فال‌های شگفت‌انگیز حافظ» با فانی تبریزی آن را تهیه‌ کرده‌ایم و چندین بار در تبریز چاپ شده است. این کتاب هم برای دوستداران فال حافظ جالب خواهد بود.

چرا فقط با حافظ فال می‌گیرند؟ سعدی و مولوی و این همه شاعر دیگر. چرا با اشعار آن‌ها فال نمی‌گیریم؟

فال در شرق و غرب سابقه تاریخی دارد و گاهی سرکتاب هم باز می‌کردند. در زبان انگلیسی هم واژه‌ای برای فال وجود دارد. دو نفر از بزرگان ما قبول نکردند که منشا فال حافظ غیبی و متافیزیکی باشد. اشعار حافظ چون پرمعنا و پرمضمون است، مردم با اشعارش فال می‌گیرند. یک زمانی من، بیست بیت از حافظ و سعدی را با هم مقایسه کردم و متوجه شدم در اشعار سعدی از چهار مضمون به تکرار بحث شده و در اشعار حافظ بیست مضمون مختلف وجود دارد.

سه‌شنبه 14 فروردین‌ماه سال 1397

ر.اعتمادی چگونه یکی از نویسندگان پُرفروش شد؟

www.khabaronline.ir

 بسیاری از خوانندگان آثارم فکر می‌کنند دیگر زنده نیستم

فرهنگ > ادبیات - ر.اعتمادی که نزدیک به 60 سال است داستان می‌نویسد، اخیرا چند رمان عرفانی نوشته و منتشر کرده که تازه‌ترین آن‌ها منتظر مجوز انتشار است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ر. اعتمادی از نویسنده‌های مطرخ سال‌هایی است که رمان خواندن طرفدار زیادی داشت. او در گفت‌وگویی که در ویژه‌نامه نوروزی اعتماد چاپ شده، از مسائل مختلفی صحبت کرده است که بخش‌هایی از آن را مرور می‌کنیم.

بسیاری از ما کتاب خواندن را با آثار نویسندگانی چون شما آغاز کردیم، اما خود شما با چه آثاری خواندن را آغاز کردید؟

نویسنده‌ای هستم که چهار نسل کتاب‌های من را خوانده‌اند و با آنها زندگی کرده‌اند. تقریبا از سال 1339 که اولین کتاب‌های من شروع به چاپ شد، خوشبختانه همیشه نویسنده پرمخاطبی بودم و چون در مطبوعات هم کار می‌کردم، مردم خیلی زود با ر. اعتمادی آشنا شدند و حالا هستند کسانی که با موهای سپید من را بغل می‌کنند و می‌گویند با کتاب شما با خواندن آشنا شدیم. عشق را فهمیدیم، عاشق شدیم، ازدواج کردیم ولی فکر نمی‌کردیم شما هنوز زنده باشید.

تقریبا در 24 سالگی‌ام بود که مردم شروع به خواندن آثارم کردند. اما من از کودکی به خواندن علاقه داشتم، با اینکه در شهر لار که شهر کوچکی بود، متولد شده بودم. این شهر فقط یک کتابفروشی داشت با 30-40 کتاب. تا کلاس چهارم ابتدایی همه آنها را خوانده بودم. وقتی هم آن کتاب‌ها تمام شد به در خانه مردم می‌رفتم و اگر کتابی داشتند قرض می‌گرفتم و می‌خواندم. در 12 سالگی وقتی به تهران آمدم، عشقم به ادبیات شکوفا شد.

بعدها هم در دوره‌ای در اطلاعات آموزش روزنامه‌نگاری دیدم. 

در آن دوران استادان آموزش خبرنگاری شما چه کسانی بودند؟

مدت این کلاس دو ماه بود و ما از صاحبان تجربه درس می‌گرفتیم. چون آن زمان بهترین روزنامه‌نویسان ما تجربی بودند و هنوز هم کار روزنامه‌نگاری تجربی است. آن دو ماه شخصیت‌های معروفی به ما آموزش دادند. از جمله آقای عباس مسعودی که بنیانگذار موسسه اطلاعات بود. آقای دوامی سردبیر روزنامه بود، آقایان تورج فرازمند آقای حجازی که نویسنده بودند و درباره نویسندگی صحبت می‌کردند. پرفسور سعید نفیسی و ... و شخصیت‌های مختلف برای ما صحبت می‌کردند. بعد از دو ماه ما را تقسیم‌بندی کردند و در قسمت‌های مختلف مشغول به کار شدیم. ما هم در روزنامه از طریق کسب تجربه از طریق دبیران و سردبیرانی که داشتیم به تدریج پا گرفتیم.

شما در کدام حوزه‌ها کار می‌کردید؟ ادبیات یا هنر یا حوزه‌های دیگر؟

در تمام رشته‌‌ها کار کردم. اولین بار مسئول صفحه اخبار شهرستا‌ن‌های روزنامه اطلاعات شدم که هر روز یک صفحه کامل داشت.

داستان‌های شما بیشتر به صورت پاورقی منتشر می‌شد؟

چند داستان اولیه من به صورت مستقل چاپ شد اما بسیاری از داستان‌هایم را به صورت پاورقی در مجله جوانان منتشر کردم که بعد از انقلاب هم حدود 12 داستان به صورت مستقل روانه بازار کتاب شد.

از آخرین اثرتان بگویید؟

اخیرا به علت علاقه به مسائل عرفانی برای اولین بار چند رمان عرفانی نوشته‌ام که بسیار هم استقبال شده از جمله «آبی عشق»، «هشت دقیقه تا برهوت» و آخرین آن که یک ماه پیش ناشرم برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد داده است، نامش «سفر عشق به سلطان ساوالان» است. این داستان بر اساس منظومه شاهکار شیخ فریدالدین عطار، ولی به نثر نوشته شده و داستانی است که به عصر حاضر می‌پردازد و خواننده ضمن مطالعه داستان، به گونه‌ای با دستمایه عرفان ایرانی هم آشنا می‌شود، البته به شرطی که این کتاب اجازه چاپ بگیرد.

شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1396

غزل معاصر - سروده جناب استاد مردانی (فراز)


 هر کس صبح را آغاز کند و در اندیشه دیگر مسلمانان نباشد،​ مسلمان نیست 


ای غریبه، ای مسلمان 

ای که داری، نام انسان

ای که باشی ، کامکار و 

کامیاب و شاد و خندان

قصه یی پر غصه دارم 

بشنو از دل، بشنو از جان

هیچ دیدی، دردمندی

هیچ بودی، فکر درمان

هیچ دیدی، بینوایی

پای لنگان، دست لرزان

می شمارم،​ از برایت 

یک به یک،​ غم های آنان

تن نحیف و جان ضعیف و 

دیده کم سو، سینه سوزان

رنج افزون ، غصه بی چون

درد ظاهر، اشک پنهان

فقر و پیری، غم پذیری

اشک حسرت ،​ آة و افغان 

سینه پر غم ، قحط همدم

کار مبهم ، دل پریشان

پینه های دست بابا

کودکان نیمه عریان

گیوه های پاره پاره 

زخم های پای چوپان

چشم مادر مانده بر در 

یک شهیدی توی میدان 

قاب عکسی، روی طاقچه 

سقف خانه ، خیس باران

زندگی در اوج سختی

مردمان، سر در گریبان

غم مخور این روزگاران 

می رسد روزی به پایان

بعد پاییزان «فرازا» 

گل کنی در نوبهاران

   1       2       3       4       5       ...       372    صفحه بعدی