X
تبلیغات
زولا

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390

شاعر و پژوهشگر معاصر - آقای بهرنگ امان

 

 

بهرنگ امان سحرگاه چهارمین روز از پنجمین ماه سال 1353 در مسجد سلیمان سرزمین مردان غیور بختیاری و زادگاه آریو برزن به دنیا آمد تا ستاره‌ای درخشان در آسمان شعر و ادبیات فارسی ایران باشد.

در مقاطع مختلف تحصیلی رشته های زمین شناسی، زبان سانسکریت و تغذیه گیاهی را در ایران، دانمارک و سوئد را آزموده که در نهایت ذهن سیال و شوق درونی‌اش ایشان را به تحصیل در وادی حقوق قضائی کشانده است.

مشاغل مختلفی را از جمله مدیریت چندین رستوران و مدیریت روابط عمومی برخی از موسسه و مراکز فرهنگی را به عهده داشته و هم اینک نیز مسئول روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان انتشاراتی دائره المعارف ایران شناسی و نماینده رسمی موسسه بین المللی تغذیه سالم گیاهی گویندا و مشاور طب طبیعی و درمانی موسسه نشاط می باشد.

مقالات و سروده‌های زیبای ایشان طی سال‌های اخیر در مجلات ادبی و کتاب های مختلف به چاپ رسیده ذیلا اثری از سروده های ایشان را می خوانیم:

تو بی انتهایی

غمی به بزرگی کوچ پرستوهای مهاجر

در چشمانت لانه دارد

ای کسی که شعر را در من زنده کردی

و پایتخت شعر را که

جام چشمانت بود ... برایم برگزیدی 

در شقایق نور دمیدی و هستی بخش من شدی

ای حاکم شهر سبز رویاها

برایم از چشمانت بگو ...

پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390

بانو مهین فاتح درگذشت

 

  

 

سلام  ونوس جان  

صدای گرم و دوست داشتنی خانم مرجان سعیدی بعدازظهر پنج شنبه شنیدنی بود هر چند به قول خودش خبر خوشی نداشت  

وای که چقدر سخت است تصور اینکه دیگر بانوی محترم٬ باوقار و دوست داشتنی شعر و ادبیات را در جلسه انجمن ادبی ایران نمی بینم. 

حافظه قوی و صدای پرصلابت ایشان ستودنی بود این را به فرزند بزرگوارشان خشایار گفتم و از تالار نمونه فاطمی خارج شدم.  

جلسه یادبود این عزیز از دست رفته بانوی فرهیخته و سخنور کم کم به پایان می رسید. 

بزرگان و پیش کسوتان٬ همه اهالی شعر و موسیقی تشریف داشتند.  

جناب پروفسور سید حسن امین در باب فضائل و فعالیت های ادبی ایشان سخن گفتند و خانم پریوش ابراهیمی عزیز و خانم مرجان سعیدی در تهیه پرشتاب گاهنامه کرمانشاه و توزیع عکسها بی شائبه تلاش کردند.   

 

به نوبه خودم درگذشت و عروج ملکوتی خانم مهین فاتح 

 از بزرگان و اصیل زادگان کرمانشاه را به خانواده و  

فامیل محترم ایشان تسلیت عرض می نمایم  

برایشان آرزومند علو درجات الهی هستم.

سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390

لالایی 1

بخواب آروم آروم کبوتربچه دل  

دیگه شعری نمونده توی دفترچه دل 

غبار خسته‌پایی، روی آینه نشسته  

از اون روزی که پر زد، بهار از باغچه دل  

یه شب مثل ستاره میای تو آسمونا  

چراغونیش قشنگه غروب کوچه دل  

تموم لحظه هایی که من پیشش نباشم  

«گل نسرین» می‌مونه توی صندوقچه دل  

هزار تا موج آبی توی چشمای نازش  

نگاه بیکرونش شده دریاچه دل  

دوباره شب رسیده به سقف خونه هامون  

لالایی کن، لالایی کبوتر بچه دل

دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390

بانویی از جنس خورشید

بال و پرم داده امشب      

در خواب شیرین پرواز 

شعر کبوتر قشنگ است  

وقتیکه می‌گردد آغاز  

بانویی از جنس خورشید    

در هیات نور و انسان  

می‌تابد از آسمانها             

بر مخمل سبز قرآن  

گلواژه هایم بهاریست     

شعرم پر از بیقراریست 

مهتاب را واگذارید            

امشب که خورشید جاریست  

ای آتش شور و مستی          

امشب شرابی‌ترین باش  

محراب دریایی عشق          

پیوسته آبی‌ترین باش 

از عرش می‌آید امشب     

او چلچراغ زمین است  

باور کنید آی مردم           

او بهترین بهترین است 

بال و پرم داده امشب        

تا آسمان را ببینم   

او در زلال رهایی  

من در حصار زمینم 

هنگامه رویشی نو          

فصل شکوفایی عشق  

گل می‌دهد امشب از او  

شعر اهورایی عشق  

آلاله در حسرت او   

محبوبه در انتظار است  

بانوی گلها به پاخیز    

کاین فصل، فصل بهار است  

در خاک بودیم و امروز  

تقدیرمان آسمان است  

اینسان اگر با تو باشیم 

خورشیدمان جاودان است