X
تبلیغات
زولا

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
شنبه 24 تیر‌ماه سال 1391

کنسرت گروه موسیقی ملی خرم

پنجشنبه شب به تاریخ 22 تیرماه سال 91 تالار اندیشه حوزه هنری با طنین زیبای موسیقی سنتی و اصیل ایرانی توسط گروه موسیقی ملی خرم بیش از پیش درخشید.

این گروه، هنر خود را وامدار نام بزرگان می داند. 

بدین جهت نام گروه از نام استاد مهندس همایون خرم اخذ شده و اینک افتخار پیدا کرده که اولین کنسرت رسمی خود را برگزار می کند.

سرپرست و تنظیم کننده جدید قطعات و نوازنده ویلن:  آقای امیر ذاکر

خواننده این گروه: آقای کامران صفاری فر

آقایان امیرحسینی، محمد قدیمی، فرزاد دهپور٬ محسن باجلان و محمد محبی: ویلن

آقای عطا آخرتی: سنتور

آقای امیر خیری: تنبک

آقای حمید پوراسداله خان: تار

آقای محمد غلامی: ویلن سل

ناگفته نماند که در فراز دوم برنامه، دونوازی تنبک و سنتور با هنرنمایی و ذوق بالای نوازندگان نامبرده شور و شعفی وصف ناپذیر در روح و جان حاضرین ایجاد کرد.

این کنسرت در سه فراز شامل بازخوانی اشعار بزرگانی همچون آقایان استاد معینی کرمانشاهی و جناب بیژن ترقی به همراه آهنگ هایی که هر کدام توسط یکی از چهره های ماندگار موسیقی ایران ساخته شده بود اجرا شد.

هر گاه نام استادانی همچون جناب علی تجویدی، مجید وفادار، فرهنگ شریف، انوشیروان روحانی،‌همایون خرم و ... بر زبان جاری می شد تشویق های ممتد مدعوین شور و هیجان برنامه را دوچندان می ساخت.

حضور پیشکسوتان شعر، موسیقی و سینما در تالار اندیشه و استقبال هنرمندان و هنردوستان نیز جلوه دوچندانی به اجرای این کنسرت بخشیده بود.

در خاتمه لازم است از زحمات بی شائبه سرکار خانم مرجان سعیدی قدردانی نمایم که با مهربانی و ادب پاسخگوی حضار و مهمانان پیش‌کسوت بودند. همچنین برای این جوانان هنرمند و سرفراز آرزوی موفقیت های بیش از پیش دارم.

سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1391

نشونه رهایی

یه سلام گرم و صادق به نشونه صداقت

که تو دستامون نمونده دیگه یک ذره رفاقت

یه سلام داغدیده به نشونه رهایی

بگو از حجم قفس‌ها، بگو از چه بی‌صدایی

بگو از حالت مرغای مهاجر که پریدن

بگو از قناریایی که دیگه صبحو ندیدن

بگو دلتنگی من قد یه دریا انتظاره

مث یک موج شکسته که دیگه جونی نداره

بگو اون غریبه گم شد توی جاده های غربت

بگو عمرمون تموم شد توی انتظار و حسرت

یادمه بنام دریا تو از آسمون گذشتی

اسم شب، رمز عبور و روی قلبمون نوشتی

تو پگاه روشنایی، حالا رمزمون پرنده س  

تو شبای بی ستاره، دلای ما پُر خنده س

با پرنده های عاشق کسی تو قفس نمونده

تو کتابای قدیمی غزل هوس نخونده

می دونی انیس خوبم دلمون پر از بهاره  

بعد هر خزون زردی زندگی ادامه داره ...

 

چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391

آدم کوکی

می ترسم از آن دستها سرد است میدانی؟

با چشمهایت زندگی درد است میدانی

از عمق جنگلهای جادویی بهاران نیز

برگ گلی با خود نیاورده است میدانی

تو آدم کوکی، رباطی آهنی هستی

تنها لباست مثل یک مرد است میدانی

خورشید در بند است و امیدی به فردا نیست

سبز نگاه آسمان زرد است میدانی

دلشوره های شوم زاغان در سکوت شهر

جان غزل را بر لب آورده است میدانی

تو با منی، اما نگاهت بیقرار کیست؟

چشم تو تنها دزد شبگرد است میدانی