X
تبلیغات
رایتل

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391

حکایتی از بهارستان اثر عبدالرحمن جامی

نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش بر راهی می رفت.  

یکی او را گفت: تو که چیزی نمی بینی چراغ به چه کارت می آید؟  

گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند.

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391

انجمن حافظ

چهارشنبه 29 شهریور سال 1391 ، نزدیکای عصر یعنی ساعت 16:30 دست افشان و بیقرار از محل کارم خارج شدم که خودم را به انجمن ادبی حافظ برسانم. اما باز هم اول وقت نرسیدم و برخی مطالب ارزشمند رو از دست دادم. هنگامی ورودم سالن مملو از شاعران، هنرمندان و هنردوستان بود و خانم دکتر ابراهیمی عزیز در ردیف اول برای من یک صندلی نگه داشته بود.  

پروفسور امین در حال سخنرانی بودند و از خاطرات زمان سکونت در لندن و نحوه انتشار کتاب در شهر لندن توضیح می دادند. بعد از این سخنان اشاره به یک مهمان عزیز نمودند که حضور ایشان را در واقع سورپرایزی برای حاضرین دانستند. 

استاد قدرت اله انتظامی نوازنده نامدار ویلون و برادر کوچک استاد عزت اله انتظامی هنرمند نام آشنای سینمای ایران در جلسه حضور داشتند.  

ایشان نیز به جایگاه دعوت شدند و از اینکه سازشان را همراه نیاوردند عذر خواستند که این حکایت از منش و شعور ایشان است. چرا که معمولا اساتید پیشکسوت در همایش ها و مراسم ساز همراه نمی برند.  

به سخنان و شرح فعالیت های شیرین ایشان نیز گوش جان سپردیم. مهمان بعدی برنامه جناب آقای دکتر شهرام امینیان که ابرمرد حافظه و ادب هستند اینطور سخن گفتند: 

یکی از آرایه های هر زبان زنده و پویا، ضرب المثل ها و متل های آن سرزمین است، استفاده از ضرب المثل ها جملات را موجز و بیان را کامل می کند. خوشبختانه زبان فارسی بسیار غنی است و سرشار از مثل های شیرین اما اینکه سابقه آنها چیست و از کجا آمده اند؟ 

شما خواننده فرهیخته مستحضرید که مثل زیره به کرمان بردن یعنی کالا و خدمات ارزشمندی را در جایی نابجا استفاده کردن، در زبان عربی گفته می شود: خرما به بصره بردن یا در به دریا بردن و در انگلیسی: ذغال به کاردیف بردن و .. 

ابن یمین می گوید:  

جان به تحفه بر جانان نفرست ابن یمین     کین تکلف مثل زیره به کرمان باشد 

و یا عبارت و خصلت ناپسند و پلیدی که متاسفانه در جامعه امروز ما، به خصوص در ادارات و شرکت ها میان همکاران و انسان های کوتاه فکر و  نامهربان دیده می شود یعنی (زیرآب زدن) 

در گذشته به طور مثال حاصل کار یک کشاورز در استان کرمان چند گونی زیره می شد که اگر کسی از روی بدجنسی فقط چند لیوان آب روی گونی ها می پاشید یا به عبارتی زیره ها را آب می زد دودمان یکساله کشاورز به باد می رفت.  

به هر حال اساتید و بزرگانی چون دکتر تاج بخش، ع. افروز، پریوش ابراهیمی، استاد دکتر نصرت اله نیک روش، استاد اسیری کرمانشاهی، گلزار، خلیلی، مهندس اربابی، مرجان سعیدی و ... با حضورشان زینت افزای این انجمن بودند. 

و اما حافظ خوانی جناب پروفسور امین که امروز ما را به غزل شماه 213 حافظ رسانده است و شرح و تفسیر ساده ایشان که موجبات عشق و ادب بیشتر نسبت به حضرت حافظ را در دل هر شنونده ایجاد می کند.  

من نیز چهارپاره ساغر آفتاب را خواندم  که مورد لطف و تشویق مدعوین قرار گرفتم. 

دنیای ادبیات و شعر، لحظاتی را برای مشتاقانش رقم می زند که حس می کنی تا آسمان راهی نیست. این دنیای زیبا بر شما مبارک باد

چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1391

لالایی 4

وقتی نم‌نم میزنه گریه به شیشه چشات

گل مریم، لالایی میخونه آسمون برات

لالایی شعر بهارهِ، مث بارون می مونه

اگه باورش کنی برات همیشه می خونه

گل مریم تا کتاب عشقتو بازکنی

قصه زندگی‌رو به نامش آغاز کنی

به چراغ زندگیت، نور می‌ده، صفا می‌ده

به نگاه آینه ها، یه رنگ آشنا میده

توی مهمونی تو شاپرکا جمع می شن

گلا پرپر می زنن، پروانه‌ها شمع می شن

گل مریم به عروسی تو ماهیا میان

کفترای حرم پاک امام رضا (ع) میان

آره امشب همه فرشته‌ها شاد می شن

کفترا از تو اسارت همه آزاد می شن

باز به خوابم این شبا ستاره و ماه میاد

آره بانوی غزل دوباره از راه میاد

آره اون بانوی بارون، آره اون عروس آب

مث خورشید می‌یاد، می‌شینه رو مخمل خواب

گل مریم، کسی چشماتو پریشون نبینه

گل لبخند تو رو از روی لبهات نچینه

دیگه امشب شب بی نیازی کبوتراس

پرزدن، رها شدن، هلهله‌زار دختراس

لالایی زمزمه خستگی از زمونه نیس

برای رها شدن، لالایی یک بهونه نیس

یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1391

استاد حسامی محولاتی

مهرماه سال ۱۳۰۷ در روستای سرسبز و حاصلخیز عبدل آباد محولات تربت حیدریه در خانواده‌ای روحانی در میان هلهله و شادی به دنیا آمد. 

نامش محمد حسن قاضی حسامی محولاتی است. در سن پنج سالگی به مکتب خانه روستا رفت و کتاب های نصاب الصبیان٬ ترسل٬ و صرف میرو جامع المقدمات را خواند. سپس در تربت حیدریه دیپلم ادبی گرفت. پس از مدتی در تهران در سازمان حج و اوقاف استخدام و مامور خدمت در اوقاف مشهد شد. از اوایل سال ۱۳۳۱ با روزنامه خراسان همکاری را آغاز نمود. از روز ظهور و تولد مجله گل آقا نیز کم و بیش با این مجله همکاری داشت.   

برای ایشان آرزوی طول عمر با عزت و سلامتی از درگاه خداوند مهربان مسئلت داریم.  

در ذیل نمونه ای از سروده های طنز ایشان را می خوانیم:

«خدایا جهان پادشاهی تو راست»

زمین و زمان را خدایی تو راست

تویی کارفریدی ز یک قطره آب

زن و مردهای فرنگی مآب

خدایا ندارم من از کس گله

که من خود عقب ماندم از قافله

که ماشین عمر من اوراق شد

خدایا دگر طاقتم طاق شد

خدایا ندارم من از تو نهان

که چون گشته اجناس خیلی گران

باین خرج بسیار و این دخل کم

به امر معاشم چو درمانده ام

سپردم به تو خانه خویش را

تو دانی حساب کم و بیش را

حقوقی به من ده که فرجام کار

«تو خوشنود باشی و ما رستگار»

چهارشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1391

نشونه رهایی

یه سلام گرم و صادق   به نشونه صداقت  

که تو دستامون نمونده دیگه یک ذره رفاقت

یه سلام داغـدیده به نشونه رهایی 

بگو از حجم قفس‌ها، بگو از چه بی‌صدایی

بگو از حالت مرغای مهاجر که پریدن 

بگو از قناریایی که دیگـه صبحو ندیدن

بگو دلتنگی من قد یه دریـا انتظاره  

مث یک موج شکسته که دیگه جونی نداره

بگو اون غریبه گم شد توی جاده های غربت  

بگو عمرمون تموم شد توی انتظار و حسرت

یادمه بنام دریا تو از آسمون گذشتی 

اسم شب، رمز عبور و روی قلبمون نوشتی

تو   پگاه روشنایی، حالا رمزمون پرنده س   

تو شبای بی ستاره، دلـای ما  پُر خنده س

با  پرنده های عاشق کسی تو قفس نمونده  

تو  کتابای قدیمی غـزل هوس نخونده

می دونی «انیس» خوبم دلمون پر از بهاره     بعد هر خزون گل من، زندگی ادامه داره ...