X
تبلیغات
رایتل

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391

استاد سید آقا امیر اسیری کرمانشاهی - عارف و شاعر معاصر

 

شعر مکاشفه ارتباط خلوت و پنهان شاعر است و می توان آن را همچون انسانی در نظر گرفت که داری پوست، گوشت، استخوان، هوش و ادراک باشد. انسانی ملبس که با ما سخن می گوید. شعر خوب همواره دارای بعدی است والاتر از دنیای سه بعدی انسان های خاکی. یک شعر خوب متعلق به دهه ی حاضر نیست بلکه شعری است که متعلق به دهه ها و صده های آینده نیز می باشد.

دنیای افراد معمولی محدود است و در آن ساعت بیست و چهار بار می نوازد، ولی در دنیای لایتناهی شاعر ساعت هزاران بار در هر لحظه می نوازد و پیوند شاعر با زمان پیوندی است بین و آینده و حال.بنده نمی دانم اول عاشق بودم که شاعر شدم و یا با شعر معنی عشق را فهمیدم. انسان ها موجوداتی هستند که در روی این کره خاکی همواره در جستجوی تازه ها و پدیده ها هستند.

به عقیده بنده تمام انسان های روی زمین شاعرند ولی شاعر خوب آفریننده ای است که همین آفرینش او را از سایرین متمایز می سازد. البته   می توان گفت هر شاعری عاشق است اما هر عاشقی شاعر نیست.

جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391

معرفی یکی از شاعران و هنرمندان معاصر

جناب مجید مژدهی (متخلص به مژده) روز چهارم مهر ماه سال 1317 در شهر ساوه متولد شدند. همزمان با جنگ جهانی دوم در فروردین ماه سال 1323 مادر بزرگوارشان دیده از دنیا فرو بست. لکن از 5 سالگی به فراگیری علوم قرآنی و ... پرداخته و راهی مکتب خانه شدند. پس از آن دوران دبستان را با ذکاوت بسیار آغاز کرده و با تلاش فراوان همواره شاگرد اول مدرسه و دبیرستان بوده اند.  

  

 

با روی آوری به کارهای هنری مثل نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی و ... روزگار گذرانده ‌اند و

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391

در وصف رسول آسمانی حق٬ خاتم النبیین٬ حضرت محمد مصطفی (ص)

 

ماه فرو ماند از جمال محمد  (ص) 

سرو نباشد به اعتدال محمد  (ص) 

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست  

در نظر قدر با کمال محمد (ص) 

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی  

عشق محمد (ص) بس است و آل محمد  (ص) 

سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1391

کجایند مردان بی ادعا ...

 مرثیه های هماهنگ 

نگاه خسته من آشنا با غربت سنگ است

و این آواز با مرثیه‌های دل هماهنگ است

پریشان پوش صحرایم مگو از طاقت باران

دل، این آلاله خونین اسیر رقص آونگ است

شکست تار عاشق را، صدای عشق میخوانند 

بزن یک زخمه بر جانم که شب در ماتم چنگ است

پسر رفت و پدر رفت و برادر، خوب میداند

گل قالیچه خانه، برای هر دو دلتنگ است

به آتش می کشد جان را چه خورشید نفسگیری

که تا عرش خدا غوغای عیاران یکرنگ است

هلا پروازمان دادند یکشب سوی آئینه

مرا سیمرغ می خواهی و دل در بند سارنگ است

کبوترها درون کرخه می‌سوزند، میدانی

که چشم آسمان خونین تر از غم نامه جنگ است