ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393

و ختم کلام اینکه




از جناب حر آبادی سه کتاب فوق نیز با نام های:
ایران در کتیبه ی شعر، غزل های ناخوانده و حالا پشت صحنه کاریکلماتور
به چاپ رسیده است.
همچنین ایشان در حال حاضر دبیر انجمن ادبی صائب هستند که این انجمن نیز از افتخارات پایتخت بوده
و قدمتی بیش از پنجاه سال دارد.
برای این برادر فرهیخته آرزوی موفقیت، سربلندی و خدمت بیش از پیش به
 هنر، شعر و فرهنگ میهمن اسلامی مان ایران داریم.

با احترام
تحریریه

یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393

اطلسی های غروب

سروده جناب محمد تقی حر آبادی از کتاب واحه در باران


اطلسی های نگاهت باز هم بارانی است

باغ در باغ خیالت همچنان آبانی است

مثل شب های شمیران از سپیدار و صبا

لحظه های انتظارت غرق برگ افشانی است

دستهای بید را بوسیده بودم پیش از این

تا شنیدم سرو آزاد شما زندانی است

من خدا را می شناسم مثل آب و پونه زار

بانگ نوشانوش ما تا عالم عرفانی است

از رگ گردن به تنهایی من نزدیکتر

می شود وقتی که در جمعیتش یکسانی است

لطف باران، رقص گندم زار و نجوای نسیم

آن من باشد ولی آن شما بی آنی است

مدعی لاف برادر خواندگی با من مزن!

آنکه در سلک و لباس من بود ایرانی است

یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393

برگ هایی از واحه در باران






یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393

معرفی کتاب واحه در باران



به جرات می توان گفت واحه در باران را مجموعه شعری جامع و مانع دیدم، کتابی که لایق تدریس در کلاس های مقدس دانشگاه است. مجموعه ای سرشار از سروده های روح نواز و لطیف ، اشعاری که گاه صلابت قله های رفیع جغرافیای ایران در آن جلوه می نماید و گاه رفاقت صمیمی اش با عشق، دین، امام و دفاع مقدس



انتشار واحه در باران، سال 1381 نقطه عطفی در زندگی ادبی شاعر معاصر جناب استاد محمد تقی حرآبادی است.
کدام غزل را انتخاب کنم؟

کارون کف بر لب:
صدای پای سربازی از این کاشانه می آید
مگر سنگرنشین امشب به سوی خانه می آید...

زمینی:
بی تو امشب با نگاه زندگی بیگانه ام
در هجومی بی صدا ویران تر از ویرانه ام ...

امیر:
قلم ز مستی شاهانه جوهر اندیش است
شب از هجوم جهالت سیه تر از خویش است...

شب زهرایی
کاروان عشق را امشب درای دیگر است
این صدا کز دور می آید صدای دیگر است...

یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393

واحه در باران را با هم بخوانیم

روز پانزدهم دی ماه سال 1325 در حر آباد فراهان در خانه ی بزرگ مردی سرشناس به دنیا آمد.
وی را محمد تقی نام نهادند، خاندان حاج محمد حسن پدرش از خاندان های روحانی و متدین فراهان است.

از علاقه ی وافر این پدر بزرگوار به کتاب به ویزه نسخه های ارزشمندی همچون گلستان سعدی٬ شاهنامه و مثنوی معنوی راه و شیوه مطالعه برای جناب محمد تقی حرآبادی هموار گشت.

ایشان در سال 1349 با دختر عمه اش سرکار خانم مهرانگیز ترکمان زاده ازدواج کرد که حاصلش چهار فرزند تحصیلکرده و موفق است.

ناگفته نماند تا امروز طی دو جلسه موفق به دیدار همسر جناب حرآبادی شده ام. وی را بانویی مومن، متواضع و خوش رو یافتم که قطعا بال های بلند پرواز شاعر خوب پایتخت استاد محمد تقی حر آبادی در وجود نازنین این بانو پنهان است.


مثل آبادی آرامی حوالی غروب

جاده امنی به سوی خانه می خواهد دلم

همچو خرمالوی سرخ از شاخه ی بی رنگ فصل

دست گرمی بر فراز شانه می خواهد دلم


حرآبادی شیفته ی وطن است و اشعار میهنی اش حلاوت و وقاری خاص دارد.


خریدم به جان خاک میهن از آن رو

که بر گوش جانم وطن گوشوار است


شعر حرآبادی از تقلید به دور است و مضامین نو در اشعارش موج می زند. حتی تضمین های مرسوم از شاعران دیگر در شعر وی یافت نمی شود و آنچه بر قلم جاری ساخته زاییده طبع خویش است.


قلم با جوهر جانم چه نجوا می کند امشب

ز فرهنگ عزا بس وازه پیدا می کند امشب

ز قلب خسته می گوید حکایت های شورانگیز

صدای پتک آخر را چو افشا می کند امشب

ابر مردی ز پا افتاده در راه مسلمانی

اگر چه پرچم اسلام بر پا می کند امشب

مرام عاشقی ترسم که بعد از او رود با او

از این عاشق کشی هایی که دنیا می کند امشب

بنازم شمع مجلس را که می ریزد به پای خود

ببین با صبح آزادی چه سودا می کند امشب


   1       2       3       4    صفحه بعدی