X
تبلیغات
رایتل

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395

از فرمایشات حافظ شیرازی


گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما     

سر گیرد و برون رود از کربلای ما

ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر

نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما

برگردد آنکه با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی گدای ما

این عرصه نیست دامگه روبه و گراز

شیرافکن است بادیه ی ابتلای ما

شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395

وارثان شعر انقلاب

استاد محمدعلی معلم دامغانی در دامغان زاده شد. پدر وی علی اصغر نام داشت. استاد معلم دامغانی دانش‌آموخته حقوق دانشگاه تهران، شاعر، ترانه سرا و محقق ادبی معاصر است، از وی مجموعه شعری به نام رجعت سرخ ستاره در سال ۱۳۶۰ به چاپ رسیده‌است. «رجعت سرخ ستاره» که پس از بیست و پنج سال توسط حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ دوم رسید.

جناب استاد محمد علی معلم دامغانی در شمار شاعران نسل اول انقلاب ایران (۱۳۵۷) است و بسیاری از شعرهای مطرح دوران انقلاب و دفاع مقدس از سروده‌های ایشان است: «این فصل را با من بخوان، باقی فسانه‌است / این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه‌است...» او مثنوی هجرت را در مدح امام خمینی «قد س سره الشریف» سروده‌ است. او همچنین ترانه‌های بسیاری برای بعضی از خوانندگان مطرح ایران همچون محمد اصفهانی، محمدرضا شجریان و مجید اخشابی سروده‌است؛ که از آن جمله می‌توان به ترانه باران از آلبوم شب، سکوت، کویر محمدرضا شجریان اشاره کرد.

ایشان اعلام کردند که به دلایلی سرودن شعر را کنار خواهد گذاشت و از این پس به جای سرودن به تحلیل مطالب خواهد پرداخت. وی در مراسم اختتامیه شعر فجر گفت: بنده در سلسله اهل شعر خدمت می‌کنم، اما امروز سرزمین ما مملو از شاعران جوانی است که فرصت از آن آنان است، بنده از این رو با دنیای شعر خداحافظی می‌کنم؛ و در خاتمه این شعر را خواند:

رفتیم و عشق را به رقیبان گذاشتیمرفتیم و داغ بر دل هجران گذاشتیم
در ما نبود طاقت سوز و گداز عشق
این سوز و این گداز به ایشان گذاشتیم

لازم به ذکر است ایشان  سال ۱۳۸۰ در نخسین همایش چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار درعرصه شعر و ادب فارسی برگزیده شد. همچنین در دی ماه سال 1388 از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان رئیس فرهنگستان هنر به جای میرحسین موسوی انتخاب شدند.


از سروده های ایشان: 

در آفاقی که نیلوفر به بال رنگ می پیچد

 
صدا فرسنگ در فرسنگ در فرسنگ می پیچد
 
من آن لالم که شب خواب مشوش دیده سودایم
 
سپند سبز کالم ، خواب آتش دیده سودایم
 
من آن لال زبان دانم که صرف کال می لافم
 
خیال توسنم زان سان که باد از یال می لافم
 
مرا از پتشخواران گر به زیدر راند آغازم
 
ز خوار و پشتهّ زیدر به خیبر خواند آوازم
 
شب از یال بلندِ گنبدان دژ برپرید از من
 
که سورج پیله پروانهّ قژ بردرید از من
 
طلسم رای ری شامان صد دروازه برچیدم
 
به رسم نورهان سامان طرز تازه در چیدم
  
من از ثغرِ خراسان، شهر صد دروازه می آیم
 
به بزم خسرو خاصان به طرز تازه می آیم



شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395

نام آوران شعر و ادب در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران




برخی مسئولیت ها و فعالیت های جناب آقای علیرضا قزوه:

شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395

در محضر شاعران متعهد و نام آشنای کشورمان



علیرضا قزوه در اول بهمن ماه سال ۱۳۴۲، در گرمسار به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات را در همان‌جا گزراندو در سال۱۳۶۱، دیپلم تجربی گرفت. در سال ۱۳۶۴، وارد دانشگاه حقوق قضایی قم شد و در سال ۱۳۶۹، به دریافت مدرک کارشناسی این رشته نائل آمد. تحصیلات خود را در رشته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران ادامه داد و در سال ۱۳۷۶موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد گردید. وی در سال ۱۳۹۱ از آکادمی علوم روسیه دانشنامه دکتری خود را در رشته فیلولوژی دریافت کرد. قزوه اولین شعر خود را در سال ۱۳۶۰ سرود و در سال ۱۳۶۳همکاری خود را با مجله امید انقلاب آغاز کرد. شعرهای وی تا کنون به صورت پراکنده در بیشتر روزنامه‌ها، مجلات کثیرالانتشار مجموعه شعرهای گرد آوری شده، انتشار یافته است. قزوه تا کنون با روزنامه‌های جمهوری اسلامی اطلاعات ماهنامه ادبستان صدا وسیما جمهوری اسلامی ایران حوزه هنری بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس و... همکاری داشته است. وی از سال ۱۳۶۸تا سال۱۳۷۷مسئولیت صفحه «بشنو از نی» روزنامه اطلاعات را عهده دار بوده است. از سال ۱۳۷۸وابسته فرهنگی ایران در کشور تاجیکستان بود. وی از جمله شاعرانی می‌باشد که تا کنون در بیشتر همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس، و شب شعرهای دفاع و مقاومت حضوری فعال داشته است. در طول دفاع مقدس مدت یک سال را در جبهه‌ها گذرانده است. «قزوه» در سال های 1380 تا 1382 مسئولیت کانون‌ها ادبی در فرهنگ سراهای تهران را عهده دار بود. 

شنبه 24 مهر‌ماه سال 1395

غزل معاصر


میزبان شاعر نام آشنای کشورمان جناب آقای علیرضا قزوه 
هستیم با غزل «خون خدا» در رثای سومین امام شیعیان جهان 
حضرت اباعبدالله الحسین «علیه السلام»


نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم
به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد
نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل
تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می‌چرخید گردت خانه کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند
تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای کعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب‌ها بر پیکر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محکمترین تفسیر راز «انّما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

   1       2       3       4       5       ...       7    صفحه بعدی