ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
جمعه 15 دی‌ماه سال 1396

گزارش تصویری انجمن ادبی جامی - زمستان 1396

نه در چاهم نه در زندان، خجل از بودن خویشم‌

 خودم هم یوسفم، هم قاصد پیراهن خویشم

 

ز دستم دشمنی هم بر نمی‌آید مگر با خود

برای دشمنانم دوست هستم، دشمن خویشم

 

تو هم جز دست بستن بر نیامد کاری از دستت‌

شکستی دستم و انداختی بر گردن خویشم

 

نه تنها رو به خورشیدم دری از غیب نگشودی‌

به مشتی گل نمودی ناامید از روزن خویشم

 

سزایم هر چه باشد خواری غربت نمی‌باشد

بسوزانم ولی در کوره‌های میهن خویشم

 

قناری جز غزلخوانی ندارد هیچ تقصیری‌

به جرم دیگری بیرون مکن از گلشن خویشم

 

اگر خوارم نمی‌خواهی چرا سرگشته‌ام داری‌

چو گردابی که گرداند چو خس پیرامن خویشم

 

چنان از یاد خویشم برده‌ای کایینه هم دیگر

 نمی‌آرد به یاد خویشتن با دیدن خویشم

 

نماند از قصر شیرینم به جز نامی به جا " قصری "

مگر غربت به تلخی پرورد در دامن خویشم

عبدالرحمن جامی