X
تبلیغات
رایتل

ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389

آدم کوکی

می ترسم از آن دستها سرد است میدانی؟


با چشمهایت زندگی درد است میدانی


از عمق جنگلهای جادویی بهاران نیز


برگ گلی با خود نیاورده است میدانی


تو آدم کوکی، رباطی آهنی هستی


تنها لباست مثل یک مرد است میدانی


خورشید در بند است و امیدی به فردا نیست


سبز نگاه آسمان زرد است میدانی


دلشوره های شوم زاغان در سکوت شهر


جان غزل را بر لب آورده است میدانی


تو با منی، اما نگاهت بیقرار کیست؟


چشم تو تنها دزد شبگرد است میدانی


در کوچه های سرد و خالی روشنایی نیست


داش آکل ما مست و ولگرد است می دانی


اشک «انیس» و شعر باران، عصر تنهایی


سالار این افسانه، نامرد است می دانی!


از سروده های:


شاعره معاصر ونوس جامی پور - انیس


جمعه 2 مهر‌ماه سال 1389

کاروان کبوترها

پرنده می شوم و عاشق در آسمان کبوترها

شکوه قصه ی پرواز است در آشیان کبوترها

چراغ روشن آزادی - چگونه پرنزنم تا صبح؟

رسیده زخم نگاه تو به استخوان کبوترها

شب نقاب و شب تردید ستاره میزند آیینه

بپوش چشم قشنگت را ز پاسبان کبوترها

پی اجابت دستانت به اوج می نگرم هر روز

دخیل بسته ام اینگونه به کاروان کبوترها

به کوچه های غزل برگرد کنار کودکی ام بنشین

تو را به نام «انیس» عشق - تو را به جان کبوترها

گذشته خط نگاه من ز مرز آبی این پرواز

به کهکشان نفس هایت به داستان کبوترها


از سروده های ونوس جامی پور متخلص به انیس

صفحه قبلی    1       ...       388       389       390       391       392