ستاره انیس

شعر و ادبیات فارسی
شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1389

لالایی 1

 

بخواب آروم آروم کبوتربچه دل 

 دیگه شعری نمونده توی دفترچه دل  

غبار خسته‌پایی، روی آینه نشسته  

از اون روزی که پر زد، بهار از باغچه دل  

یه شب مثل ستاره میای تو آسمونا  

چراغونیش قشنگه غروب کوچه دل  

تموم لحظه هایی که من پیشش نباشم  

«گل نسرین» می‌مونه توی صندوقچه دل  

هزار تا موج آبی توی چشمای نازش  

نگاه بیکرونش شده دریاچه دل 

دوباره شب رسیده به سقف خونه هامون  

لالایی کن، لالایی کبوتر بچه دل

 

جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389

کتاب فرشتگان

ستاره باش که سهم تو کهکشــان باشد  

پرنده باش که تــقدیرت آسـمان باشد 

نگاه روشـــن آئینه را تــــمنا کــن  

که چشمـهای تو خورشید جاودان باشد 

کنون به بال ملائک نشسته ای پیداست  

که نام تو به کــتاب فرشتــــگان باشد  

بهشت خوب خدا در همین خیابانهاست 

اگر که باور سـبز تو بی خــــزان باشد 

دو دست محکم تو بر ضریح پاک دعا 

قرارگـــاه امـــــید و قرار جان بـاشد 

طلوع روشن فردا، ظهـــور جاری نور 

چهـــــلچراغ تولای عاشــــقان باشد 

به خلوت شـب اندیـــشه های ناب بیا 

که این فضای پر از عشـــق بیکران باشد

جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389

روز عشق

آن روز که کار همه می ساخت خداوند       ما دیر رسیدیم و به کاری نرسیدیم ... 

 

بیشتر دوستان و وبلاگ نویسان روز ولنتاین و روز سپندارمزگان را تبریک گفتن 

 

یادآوری بهانه ها جهت ابراز عشق و استحکام بخشیدن به عشق های ناب فعالیتی زیبا و در خور تحسین است.

 

چطور به آسونی از کنار ابراز عشق و ادب به معشوق می گذریم و مدعی عاشقی هستیم !!

 

چطور به روی خودمون نمیاریم  

اگه عشق خوبه که خیلی خوبه   

اگه عاشقی خوبه   

اگه معشوق مقام بالایی داره که داره و اینو همه میدونن   

دو بهانه مشهور و خوب داشتیم که عشقمونو اظهار کنیم     

با چن تا شاخه گل رز  

با یه جعبه شکلات   

با یه قلب طلایی که رو یه لیوان سفید براق حک شده.  آفرین به اونایی که از قافله عشاق جانمودن و به هر روش و به هر شکلی که ذهنشون یاری کرد ابراز کردن. سنتی ها با سپندارمزگان  

مدرنا و جوون ترا با ولنتاین و متاسف باشیم برا اونایی که فرصتا رو از دست می دن و بعد دنبال چرا و ... می گردن!!  بعضی هام برا هر حرفی یه بهانه می یارن  و  بعضی هام هنوز خوابن  

  

و اما هدیه ما به شما طبق سنوات گذشته یک غزل زیبای عاشقانه است.

کوچه های سیمانی   

عاشق بیقرار و طوفانی  

در غم عشق خویش زندانی  

خسته از شروه های محزونت    

بیقرار بهـــار گلــــدانی  

جای پاهای خسته ات مانده  است       

بر دل کوچه های سیمانی 

پشت پرچین عاشقی هامان  

روی گلبوسه های بارانی  

از تمنای تشنــگی لبریز  

یکشب ساکت زمستانی  

می‌نویسم که دست تقدیر است   

می‌نویسم ولی نمی خوانی  

پشت دیوارهـــای تنهایی    

بعد از آن جاده های طولانی  

از رهایی سخن نمی‌گویم   

در کدامین قبیله می مانی؟  

راه دریا مسیر خورشید است  

جشن پولک، شب چراغانی   

کاش یکشب «انیس» من بودی   

از غم عاشقی چه می دانی!!

دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389

کبوتر نداری

از مجموعه شعر این شهر شاعر ندارد؟ 

و می خوانم از عشق باور نداری

قفس را شکستی کبوتر نداری

به شوق تو خورشید عمرش سرآمد

دریغا که فردای دیگر نداری

دلم با کلامت فروزان ترین است

مگر شعر آیینه از بر نداری

به دریا رسیدی غریبانه خشکید

تو از غربت و مرگ بهتر نداری؟

نشان محبت چنان تار موییست

ببین این نشان را شبی برنداری

انیس و اسیر است دل با نگاهت

هوای غمش را تو در سر نداری

کبوتر در این قصه می میرد آخر

دریغا که دیگر کبوتر نداری

سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1389

به یاد شادروان استاد پرویـــز یاحـقی

از آسمان که می گذشتم

ابر ها به خانه برمی گشتند

و سکوت 

روی دیوار ها به جا مانده بود

از پنجره صدای ساز 

طنین موسیقی را در جهان می ریخت

چشمهایم طاقت دیدن ندارند

دلم آرام است

 در عبور از آسمان

با چشمهای بسته ....

این کدامین لایه ملکوت است؟

مرا به تالارهای تو درتوی بهشت فرا میخواند؟

آرام آرامم

دستی نمی بینم

نوازش

خوب است

و رایحه ماندگار عشق به مشام میرسد

قلم از کار می افتد

کلمه زانو می زند

موسیقی آغاز می شود

ساز در دست

غوغاست

اینجا - در کوچه ها، در باغها، غوغاست

قناری ها خاموش می شوند

گلهای رنگارنگ - تکنوازان

زودِ زود بزرگ شدم که ببینمش

مثل همیشه دیر شد

زمستان 85 آمدم و دیگر نبود

آن مرد با آرشه اش ما را تنها گذاشت 

صفحه قبلی    1       ...       393       394       395       396       397    صفحه بعدی